والنسی استرلینگ، در بیستونهسالگی، در شهرکی در انتاریو زیر سلطهی مادرش و خانوادهای که مسخرهاش میکنند زندگی میکند. خود را با رؤیای قصری آبی دلداری میدهد که سرانجام در آن خوشبخت باشد. روزی که پزشکی به او میگوید فقط یک سال دیگر زنده است، تصمیم میگیرد دیگر از هیچکس فرمان نبرد.
سرانجام هرچه فکر میکند میگوید، خانه را ترک میکند و با بارنی اسنیث روبهرو میشود، مردی مرموز که همهی شهر از او بد میگویند. کمدی عاشقانهای پرطنز دربارهی شجاعتِ اینکه سرانجام برای خود زندگی کنیم.
این رمان روشن، از نویسندهی «آن شرلی»، را با شادی به زبانی که یاد میگیرید میخوانید.



















