بری مکدانلد، هجدهساله، نزدیک کارلایل در خانهی مادربزرگی سختگیر بزرگ میشود که از تئاتر بیزار است و گذاشته او باور کند مادرش مرده است. روزی که بری میفهمد این مادر، که بازیگر است، زنده است، میگریزد تا پیدایش کند. در راه با اسکاتلندی ثروتمندی که از آمریکا برگشته آشنا میشود و او بری را با خودرو به گشتی در اسکاتلند میبرد.
کمدی عاشقانهای پرطراوت، با جادهها و چشماندازهای اسکاتلند در پسزمینه.
بخشی از داستان را خود بری روایت میکند و آن را بهراحتی به زبانی که یاد میگیرید میخوانید.



















